أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

670

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

شجرة الشيوخ 7 گويد و منبت او در بستان‌ها بود . ( 1 ) . بر پايهء گفته بيرونى كه مردم زابلستان « سراش » را به اين نام مشخص مىكنند ، مىتوان گفت كه « شيخ » در اينجا با « سيحه » افغانى - سريش - Eremurus aurantiacus مطابقت دارد ؛ اسلانف ، 569 . در فرهنگ‌هاى عربى « شيخ » همچون مترادف عصفر - Carthamus tinctorius L . تفسير مىشود ؛ Lane ، 1629 ؛ عيسى ، 16 40 . اين عنوان به اختصار در Picture ، 125 درج شده است . ( 2 ) . سراش ، نك . شمارهء 43 ، يادداشت 2 . ( 3 ) . خنثى ، نك . شمارهء 412 . ( 4 ) . نسخهء فارسى : بخورد ، بايد خواند نخورند . ( 5 ) . آنچه او را بخورند ، احتمالا بايد خواند آنچه او را نخورند . ( 6 ) . سپس افزودهء مترجم فارسى : « ابو بكر بن على بن عثمان كه مترجم اين كتاب است گويد : تقرير صفات خنثى دلالت مىكند بر آنكه او نباتى است كه اهل فرغانه جنس او را شيشع گويند و شيشخ نيز گويند . ( 7 ) . شجرة الشيوخ - درخت پيران ، يكى از نام‌هاى عربى خنثى ؛ Lane ، 1629 ؛ عيسى ، 16 40 . 628 . شيح 1 به لغت رومى « شيح » را ابروطنون 2 گويند ، به سريانى ابروتا 3 گويند ، به پارسى درمنه 4 گويند . جالينوس گويد : « شيح » به افسنتين مشابهت دارد . محمد زكريا گويد : هيئت « شيح ارمنى » 5 آن است كه برگ و بيخ و شكوفه او به هم آميخته باشد و طعم او تلخ بود . ( 1 ) . Artemisia cina Berg . ( ابن سينا ، 693 ؛ سحابدينوف ، 38 ) يا Lane ) A . judaica L . ، 1628 ؛ عيسى ، 7 22 ؛ I , Low ، 380 ) و انواع نزديك تيره Compositae ، نيز قس . سراپيون ، 455 ؛ ابو منصور ، 356 ؛ ميمون ، 337 . ( 2 ) . نسخهء فارسى : ايروطيون ، بايد خواند ابروطنون - يونانى ، ديوسكوريد ، III ، 24 . ( 3 ) . نسخهء فارسى : ايروتا ، بايد خواند ابروتا ( ؟ ) . ( 4 ) . درمنه - در آسياى ميانه و افغانستان « درمنه » تلفظ مىشود اما I ) Vullers ، 833 ) : درمنه و درمنه . ( 5 ) . شيخ ارمنى يا Artemisia pontica L . ؛ عيسى ، 10 22 . 629 . شياف ماميثا 1 شياف ماميثا را به لغت رومى قولوقيون 2 گويند و به سريانى ماميثا 3 گويند .